ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
362
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
امروز صبح ايرانشاه در امتداد آبشوران به حركت درآمد . همه جا دهكدههاى بزرگ ، بيشهزارها و جنگلها نشانهيى از حاصلخيزى زمين در اين قسمت كرانه هستند . در مجاورت يكى از دهكدهها ، برج وزينى شبيه به برج ژونفى « 1 » قد برافراشته است . دريا سخت ناآرام بود . شب فرمانده كشتى دستور داد در كنار جزيرهى كوچكى كه مجاور ايستگاه تلگراف ماوراى خزر قرار داشت و ما روشنايى آتش آنجا را از روى عرشه كشتى مىديديم ، لنگر بيندازند . سهشنبه 28 [ نوامبر ] . تمام روز را از كنار كرانهى داغستان عبور كرديم . تپههاى لخت و پر آهك ، رديف به رديف به موازات هم در امتداد دريا صف كشيده و پشت سر آنها كوههايى بريده بريده كه قلههاى آنها در زير برف و يخ مىدرخشيدند ، سر به آسمان مىساييدند . سرتاسر اين قسمت كرانه ، خالى از سكنه و غيرمسكون به نظر مىآمد . گاهى بهندرت به كمك دوربين دريايى خود روستاهاى كوچك تاتارها را در دوردستها تشخيص مىداديم . چهارشنبه 29 [ نوامبر ] . ايرانشاه امشب از كنار دربند بدون آنكه توقفى كند ، گذشت . قرار بود از اين شهر و ديوارهاى مشهور آنكه اين قدر الكساندر دوما از آن تعريف كرده است و مسجد معروف آنكه در آنجا [ حضرت ] محمد توسط ملايكهيى آمدهاند و سخنانى ايراد كردهاند ، ديدن كنيم . ولى با كمال تأسف مثل اصفهان ديدار از دربند نيز نصيب من نشد . به قول يك مسلمان العبد يدبر و اللّه يقدر . حكم ازلى اين بود . كشتى ما به كرانهى داغستان نزديك شد . قلههاى پربرف اطراف با آنكه از ساحل خيلى دور بودند ، بيش از پيش زير آسمان آبى و شفاف ، روشنتر و برجستهتر ديده مىشدند . تباين و اختلاف رنگ اين كوههاى مرتفع و دريا - كه تا بىنهايت آرام ، آبى و بىحركت گسترده شده بود - به چشمانداز ما شكوه و عظمت وصفناپذيرى مىبخشيد . حوالى ظهر به نزديكى پطروفسك رسيديم . ايرانشاه ميان دو موجشكن سنگى بندر جابهجا شد . ما از اينكه پا به خشكى مىگذاشتيم خوشحال بوديم . چون هر قدر چه سفر دريايى و چه تماشاى منظرهى موجها ، شاعرانه و دلپذير باشد باز هم زندگى يكنواخت در عرشهى كشتى ، خستهكننده و تحملناپذير است .
--> ( 1 ) . Jeune Fille : برج دختر ، احتمالا نام يكى از قلعههاى معروف بلژيك است . م .